قصه عشق
با تو ، به عشق تو ، یک قصه دیگر ، قصه من و تو !
با تو ، در کنار تو ، قصه از نو ، نفسی دیگر !
یک نفس تازه از یک دیدار عاشقانه ، از نگاه مهربان تو به چشمهایم!
با تو بودن خاطره ایست همیشه ماندگار ، اما بی تو بودن قصه ایست از یک روز تلخ که
از ذهن فراموش شده ، اما از دل بیرون نمیرود و اعماق دل را میسوزاند!
با تو ، همیشه با تو ، تا آخرش با تو ، حتی لحظه مرگم نیز با تو... چقدر شیرین است!
شیرین است به شیرینی طعم بوسه های تو !
با تو ، در آغوش تو ، قلبم برای تو تا ابد ، تا آن لحظه که دیگر طلوعی را نخواهم دید
تو را میبینم که زندگی منی ، یک غروب شیرین ، از یک زندگی عاشقانه ، زندگی که
عشقمان در آن پا برجاست ، لحظه های گرمیست ، به گرمی آغوش مهربان تو !
بگذار قصه من و تو نیمه تمام بماند ، تا آنجا که داستان میگوید ما در کنار همیم و چند
صفحه سفید از این کتاب ، یعنی چند صباح دیگر تا ..........از عشق هم مردن!
قصه من و تو حقیقتیست بی پایان ....
یکی بود ، یکی نبود .... تو بودی و من نبودم !
زیر گنبد کبود ..... تو بودی و من نیز آمدم !
حالا دیگر تو هستی و یک مجنون !
قصه من و تو اگر قصه است ، به این خاطر است که مثل من و تو کسی نیست عاشق
باشد و دیوانه !

یک عشق پاک ، دو قلب ساده و یکرنگ سرگذشت دو عاشق از امروز تا لحظه مرگ
قصه ایست از من و تو !
بهتر است که در پایان این کتاب نوشته شود ::: این داستان تا ابد ادامه دارد !
تا ابد ، با تو ، در کنار تو ، به عشق تو ادامه دارد قصه من و تو!
نظرات شما عزیزان:
|